منوچهر اشرفي: صداى ساز پدر در يادم مانده است |
|
استاد اشرفي صاحب هفت فرزند (پنج پسر و دو دختر) بود كه دو تن از آنها «علي» و «جهانبخش» در كار ساخت ساز بودند و در اين كار تبحري هم داشتند. اما در حال حاضر كسي از خانواده اين استاد، شغل پدر را ادامه نميدهد و سازي نميسازد. علي كه فوت ميكند و جهانبخش نيز به علت ناراحتي ريوي، ساخت ساز را رها ميكند. منوچهر اشرفي، پسر استاد يداله اشرفي است كه به گفته خودش به ساز علاقه خاصي دارد. او كارمند اداره دارايي است و دستي هم در كارهاي الكتريكي دارد. درباره پدر با او گپ كوتاهي زديم كه ميخوانيد:
استاد اشرفي صاحب هفت فرزند (پنج پسر و دو دختر) بود كه دو تن از آنها «علي» و «جهانبخش» در كار ساخت ساز بودند و در اين كار تبحري هم داشتند. اما در حال حاضر كسي از خانواده اين استاد، شغل پدر را ادامه نميدهد و سازي نميسازد. علي كه فوت ميكند و جهانبخش نيز به علت ناراحتي ريوي، ساخت ساز را رها ميكند. منوچهر اشرفي، پسر استاد يداله اشرفي است كه به گفته خودش به ساز علاقه خاصي دارد. او كارمند اداره دارايي است و دستي هم در كارهاي الكتريكي دارد. درباره پدر با او گپ كوتاهي زديم كه ميخوانيد:
«من سازنده ساز نيستم و كار خودم را انجام ميدهم. علتش اين است كه پدر هميشه ما را آزاد ميگذاشت تا خودمان راه خود را پيدا كنيم و هيچگاه اصراري به اين نداشت تا چون او سازنده ساز شويم. من نسبت به ساز خيلي علاقمندم، نه اينكه نوازنده باشم، ولي گهگداري ساز ميزنم. اين علاقه به دوران كودكيام مربوط ميشود. از هشت سالگي يادم هست كه پدر صبحها ساز ميزد و ما با صداي ساز او از خواب بيدار ميشديم. هنوز هم صداي سازش در يادم مانده است. «طرز مجنوني» و«شيخ اميري» را ميزد و واقعا هم كه چه دلگير ميزد.
پدر، نوازنده سنتي نبود و آنقدرها به دستگاههاي موسيقي ايران تسلط نداشت. اما مقامهاي قديمي تنبور را بهخوبي فرا گرفته بود و آنها را با تنبور، بسيار زيبا مينواخت. از زماني كه يادم ميآيد، ساز ميزد. بيشتر تنبور ميزد و دستي هم در تار و سه تار داشت كه همهاش هم از ساختههاي خودش بود. تا قبل از انقلاب تنها بود و براي خودش كار ميكرد و يا براي دوستانش با رنگهاي متفاوت و متنوع ساز ميساخت. بعد از انقلاب، آرام آرام جوانان به موسيقي علاقمند شدند و يكي يكي پيش او آمدند و شاگردش شدند. حدود سي و چند سال در كار تربيت شاگرد بود كه شاگردان او اكثرا از ساز سازان خوب و متبحري هم هستند. از شاگردان او كه نامشان در حال حاضر در يادم مانده، يكي «محمد عبدالملكي» است كه سرپرستي كارگاهي در اصفهان را داشت و حالا هم كارگاهش را در همدان اداره ميكند. «فريدون حقيقي» هم كه سازهايش فوقالعاده است و بين نوازندگان بسيار معروف است، يكي ديگر از شاگردان پدر است. همچنين «تورج جمالي» كه در كار ساز سازي بسيار موفق است و به گمانم در كرج كارگاهي دارد.
پدر در كار ساخت ساز به همهچيز، از خريد و نوع چوب گرفته تا كار پخت و پز و ساخت آن، نظارت ميكرد. اما هرگز با شاگردانش بداخلاقي نميكرد. بسيار خوشبرخورد و خوشاخلاق و مهربان بود. همه شاگردانش هنوز هم با نيكي از او ياد ميكنند.
كهولت سن باعث شد تا پدر در سن 86 سالگي به بيماري سرطان كيسه صفرا دچار شود. بعد از عمل جراحي در بيمارستان كرمانشاه، دكترها از او قطع اميد كردند و ما هم او را به خانه آورديم. اين اواخر با وجود مريضي سختي كه داشت، باز هم چون هميشه مهربان بود. بارها ميگفت كه 26 سال اضافه از خداوند عمر گرفته و تا همان 60 سالگي برايش كافي بوده است. تا سالي كه مريض شد، همچنان ساز ميساخت، ولي مريضي ديگر برايش رمقي نگذاشته بود و همين امر دلگيرش ميكرد. حالا در روستاي ما امرار معاش بسياري از خانوارها از ساخت ساز تامين ميشود.»
|

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:12  توسط حقیقی
|